خدا

خدایا چنان عشقی به من ده تا خود و همه آنچه را می توانم تغییر دهم

ما آدمها حداقل یک با تجربه درد را داشته ایم البته درد جسمانی اما نمی دانم تجربه درد غیر جسمانی مثل درد انسانی یا درد معنوی کشیده اید یا نه؟ مثل دردی که از ناحیه برخورد با جاهلان برای شما رخ داده باشد. اما یکی از دردهای خیلی ناراحت کننده درد خودباختگی است. آری خودباختگی !!! خودباختگی در یک تعریف بسیار ساده یعنی از کار بیافتی از تلاش دست برداری یعنی دیگری را بر خودت ترجیح بدهی و در یک کلام خودت را باور نکنی. شاید خیلی چیزها را نداریم ولی می توانیم با آن برسیم. خودباختگی گاهی فردی است و گاهی اجتماعی است من فکر می کنم ما به هر دوی آن دچار شدیم در علم، سیاست، اقتصاد و در خیلی چیزهای دیگر. انگار خودباختگی مثل جزام به جان ما افتاده و ما را می بلعد شاید هزار یک دلیل بیاوریم و بگوییم مقصر ما نیستیم می توانیم مثل بعضی ها دشمن را باعث این کار بدانیم که بی راه هم نیست تا مثل بعضی ها که با نثار چند فحش، حکومت خودمان را مقصر می دانند مقصر تراشی کنیم. علت ها فعلا مهم نیست مهم این است که داریم فردی منفعل و بی فایده و جامعه ایی ایستا می شویم. چرا مرغ همسایه غاز است؟. البته همه افراد جامعه ما اینطور نیستند ولی این جریان در حال فراگیری است. بصورت تاریخی به ما القاء شده ما نمی توانیم، ما چیزی نداریم برای بالیدن، همه چیز دیگران خوب است و مال ما بد. نتایج آن را داریم می بینیم حس ناتوانی و یاس و سرخوردگی.

نوشته شده در ۱۸ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط علی گرداد نظرات () |

نمی دانم چرا حوصله فکر کردن نداریم! اصلا به سخنانی هم که نیازمند فکر هستند توجه نمی کنیم! همه اش عادت داریم حرف بزنیم. نه در مورد آنچه درباره اش سخن می رانیم فکر و درنگ می کنیم نه تحقیق! از این کارمان هم احساس بدی نداریم چون در این صورت می توانیم درباره همه چیز سخن برانیم و خود را در آن زمینه عالم دهر بدانیم . البته این نه فقط عادت عامه مردمان بلکه شامل خطباء، سیاستمداران و فرهنگدانان و.... ما هم می شود. این درد ما ایرانیان است که دوست داریم درباره هر آنچه نمی دانیم و می دانیم اظهار نظر کنیم راستی چرا؟ می خواهم بگوییم: "من هستم"،   "من می دانم" و یا اینکه نه چون " من منم" پس من همه چیز می دانم و همه هم باید مرا در همه چیز صاحب ایده بدانند. چه می شود ما هم یک بار بگوییم " من نمی دانم" در این موضوع به فلان صاحب نظر رجوع کنید و خود نیز چون نمی دانیم به اهلش رجوع کنیم، نظر صائب را در عمل بیاوریم بعد خود را در بوته نقد اهل نظر قرار دهیم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ٢٩ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط علی گرداد نظرات () |

در روایات آمده است که در روزهای آخر حیات آقا امیر المومنین هنگامی که در بستر شهادت بودند گروهی از شیعیان جهت عیادت ایشان بر بالینش حاضر شدند که در میان آنها صعصعه بن صوحان از بزرگان شیعه و از اهالی کوفه بود. صعصعه از راویان مورد اعتماد اهل تشیع و حتی اهل تسنن می باشد که هر آنچه از ایشان روایات شده مورد قبول همگان می باشد.

ایشان در آن روز از آقا امیرالمومنین سوال پرسیدند که:


ادامه مطلب
نوشته شده در ٢٥ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط علی گرداد نظرات () |

نمی دانم می توان بدون سیاست زیست یا نه؟ سیاست که می گویم یعنی همین خبرهای روزانه که ما همه با آن درگیریم آیا می توان در یک فضای خلاء بدون هرگونه هیاهو زیست؟ فرضا اگر هم بشود آیا اینگونه زیستن درست است؟ هر چه زندگی به پیش می رود هیاهو برای هیچ بیشتر می شود و ما نیز در این صحنه بازی بدون هیچ اراده ایی بازی می کنیم و یا شاید بازی می خوریم. البته شاید با نظر من موافق نباشی و شاید هم کمی تند گفتم چون حداقل بعضی ها اراده خودشان را دارند هر چند اراده تغییر بازی را ندارند ولی صحنه بازی جوری است که ما فکر می کنیم اراده ایی داریم، ولی در واقع اراده ما تحت تاثیر اراده جمعی است که آن هم تابع بازی است یعنی تابع سیاست جمع ، سیاست هم اینجا یعنی روشی و قاعده ایی که بازی را درست می کند که ما در این بازی باشیم و قاعده بازی را به هم نزنیم . بازی چیست؟ بازی همان ادامه زندگی است حالا یعنی چه؟ یعنی این همه قواعد و قانون و ... برای ادامه زندگی است ولی یک سوال باقی است آیا زندگی همین است که همه ما می کنیم. این زندگی است و یا اینکه زندگی چیز دیگری است. زندگی هر چه هست فقط می دانم همه اش این خور و خواب و هیاهو و .... نیست.

ولی می شود با اراده خودمان درگیر بازی و این زندگی که همه درگیرند نشویم؟ می شود خودمان باشیم و بازی متعلق به خودمان؟

نوشته شده در ۳۱ فروردین ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط علی گرداد نظرات () |

بحث از قضاوت و قاضی و دادگاه نیست بلکه بحث از حکم و داوری ها و قضاوتهایی است که همه روزه درباره کوچکترین و بزرگترین امور از پیش بینی هوا تا سیاست و فلسفه و .... می کنیم. تا به حال درباره قضاوتهای خود و دیگران دقت کرده ایم که چقدر قضاوتهای ما به واقعیت نزدیک است یا ما به چه نحو و روشی به قضاوت می نشینیم. بنظر می رسد اگر کمی در قضاوتها و احکامی که هر روزه صادر می کنیم دقت کنیم بدرستی در می یابیم ما هیچ مبنای روشنی برای تحلیل ها وقضاوتهایمان نداریم. چرا؟ برای قضاوت درباره یک پدیده یا امر مولفه های فراوانی لازم است که اکثر ما تقریبا از بسیاری از انها دوریم مثلا برای قضاوت نیازمندیم تا درباره مورد آنچه قرار است به قضاوت بنشینیم اطلاعات جامع و کافی داشته باشیم دوم آنکه درباره آنچه قرار است به قضاوت بنشینیم حب و بغض جانبدارانه نداشته باشیم سوم آنکه صلاحیت اخلاقی و علمی لازم را داشته باشیم و موارد فراوان دیگر . اما ما به راحتی نقد می کنیم، قضاوت می کنیم، تهمت می زنیم و تحلیل می کنیم در حالیکه صلاحیت لازم را در اینباره نداریم. ریشه این امر کجاست؟ جهل مرکب، خودپسندی و یا مشکلات روانشناختی.

نوشته شده در ٢ دی ۱۳۸٩ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ توسط علی گرداد نظرات () |

روز جهانی فلسفه  ٣٠ آبان و اول و  دوم آذر به همت انجمن حکمت و فلسفه ایران در کتابخانه ملی برگزار می گردد. این رویداد شخصا برای من از جهات بسیاری مهم تلقی می شود از جهت آنکه رشته خودم فلسفه می باشد و اینکه برای اولین بار فیلسوفان بزرگی با گرایشهای متفاوتی از کشورهای مختلف در این همایش حضور می یابند و این فرصت مناسبی برای شناسایی بهتر فلسفه در ایران و شناخته شدن فلسفه و حکمت اسلامی ایرانی برای جهانیان است. اینکه فلسفه و حکمت اسلامی ایرانی چه ویژگی هایی دارد و آیا قابلیت جهانی شدن دارد یا نه؟ و چه موانعی بر سر جهانی شدن آن است بحث های فراوانی است که بعدا بدان می پردازیم. اما برگزاری این همایش در ایران چنان فرصتی است که درباره آن بحثی نیست اما دو خبر مرا به فکر و خشم واداشت که بد نیست شما در جریان آن باشید.

خبر اول آنکه در چند ماه گذشته خبرهایی منتشر شد مبنی بر اینکه جریان به اصطلاح سبز بخصوص آن دسته از افرادی که در خارج از ایران بسر می برند و ادعای روشنفکری دارند در تلاشند تا با نفوذ و فشار بر افراد شرکت کننده و یونسکو که از مجریان این طرح است مانع از برگزاری این همایش در ایران شوند.

خبر دوم آنکه دیروز سایت انجمن حکمت و فلسفه خبر از  انصراف یونسکو از اجرای این برنامه داد و جوابیه ای برای آنها فرستاد.

فکر نمی کردم جریان به اصطلاح سبز اینقدر وطن فروش و بی هویت و سرسپرده باشند که چنین کاری را انجام دهند و زحمات بسیاری از فلاسفه و اساتید و انجمن حکمت و فلسفه را بر باد دهند. بدتر از آن سازمانهای بین المللی مدعی که کاملا سیاسی کار می کنند. واقعا به بسیاری از دروغهای این جریان می توان پی برد. 

اما اینکه چرا چنین می کنند خود جای بحث مفصل دارد که بدان می پردازیم. 

نوشته شده در ٢٤ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط علی گرداد نظرات () |

چند مدتی است که موضوعات فراوانی ذهنم را درگیر ساخته اند و هر یک از این موضوعات بهانه خوبی برای نوشتند اما بعلت مشغله زیاد فرصت چنین کاری را نداشتم. اما یک خبر چنان مرا تکان داده است که نمی توانم درباره آن ننویسم. خبر چیزی جز قرآن سوزی در آمریکا نبود. اینکه پشت این قضیه غیر انسانی چیست تحلیلهای فراروانی شده و می شود اما نکته مهمتر که دوست داشتم شما نیز بدان توجه کنید نحوه واکنش ما به این قضیه است. قضیه آتش سوزی برای روز شنبه است و امروز چهارشنبه است و واکنشهای رسمی از روز بعد از آن شروع شد اما واکنشهای مردمی چطور؟ می دانم که تقیبا همه مردم ما که مسلمان و شیعه علی (ع) هستند از قضیه ناراحت هستند و دل بعضی پر خون است و همچنین واکنشهایی هم از طرف بعضی از اقشار مردم صورت گرفته اما براستی این جمعیت ٧٠ میلیونی و این واکنش؟ یعنی ما باید تا جمعه منتظر بمانیم تا بعد از نماز جمعه که به سمت منزل می رویم به قضیه اعتراض نماییم؟  ما را چه شده است؟ آیا بالاتر از قرآن برای ما چیزی وجود دارد. قرآن ما کلام خداوند ما است. ما شیعیان اهل بیت علیهم السلام را حقیقت قرآن می دانیم. بله دشمنان ما می دانند چه می کنند ولی ما که همه اعتقادمان زیر پا لگد مال شده باید منتظر اعتراض رسمی بمانیم ؟ روزمرگی چه بلایی بر سر ما آورده است که به ناموس ما تعرض می کنند و ما بی تفاوت از کنار آن می گذریم؟ شاید از بعضی از مردم انتظار حضور در صحنه را نداشته باشیم اما جامعه مذهبی و دینی ما چطور؟ هیئتی ها و عزاداران ما کجا هستند؟ دوستان اگر ما در اینجا و به اشکال مختلف و به هر نحو نتوانیم اعتراض کنیم مطمین باشید فردا چیزی نداریم که برای دفاع از آن به میدان مبارزه با دشمن بیاییم. شک نکنید در دفاع از مهدی فاطمه (عج) تردید خواهیم کرد؟

کمی فکر کنیم ما را چه شده است؟

نوشته شده در ٢٤ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط علی گرداد نظرات () |

شما را غائب می دانند ولی چه کسی است که نداند شما از همه حاضرتری.

شما را قائم می دانند یعنی قیام می کنید به اجرای احکام الهی و تا برپایی کامل آن برجای نخواهید نشست.

شما را مهدی می نامند یعنی بندگان بواسطه شما هدایت می یابند و راه هدایت از شما می گذرد.

شما را بقیة الله می نمامند یعنی ذخیره خدا برای هدایت بشر در آخر الزمان هستید.

شما را صاحب الزمان می نامند یعنی شما صاحب و مالک دوران و عصر ما هستید.

و ما منتظر هستیم منتظر کسی است که آماده ظهور است.

ولی ما چقدر آماده ظهوریم و برای ظهور چه می کنیم؟ آیا تو و من کاری می کنیم؟ 

خدایا صاحب ما را برسان.   

نوشته شده در ٤ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط علی گرداد نظرات () |